ضرورت پرهیز از خودفراموشی هویتی

  • توسط
  • یکشنبه , ۱۰ دی ۱۳۹۶
  • 0

 

۹٫ امکان بسط و توسعه دنیای درون و برون

دنیای درونی هر فرد شکل دهنده دنیای بیرونی اوست. هیچ فعل یا حرکتی خارجی از انسان صدور نمی‎یابد مگر آنکه منشأ و مبدأ آن در ذات آدمی است (ملاصدرا، ۱۳۸۳، ج۶، ص۳۴۰). بنابراین اساس مدینه فاضله یا جاهله در درون انسان است. هر فرد برای خود واجِد دنیایی درونی به میزان درک خویش از حیات و متعلقات آن است.

جغرافیای این درک و فهم و نیز حالات و افعال ناشی از آن است که دنیای او را ترسیم می‎کند و به وی هویت و تمایز می بخشد. لذا همان‎گونه که با سطوح ادراکی و حالات نفسانی متفاوتی مواجهیم، با جهان های انسانی متفاوتی نیز مواجه هستیم. برخی حد دنیای آنان، دنیای امیال شخصی است. حد دنیای عده‎ای دنیای محسوس است و برخی به دنیایی فراخ‎تر از عالم محسوس تعلق خاطر دارند (همان).

رهبران سیاسی نخست باید قلمرو دنیای درون خویش را وسعت بخشند و تا حد زیادی از تعلقات مادی و خودبینی رها شوند تا از ظرفیت لازم برای تغییر دنیای ضیق دیگران برخوردار گردند. در این صورت است که قادر خواهند بود با درک دنیای افرادِ تحت تربیت سیاسی خویش، به ساختن دنیای جدیدی فراتر از دنیای مورد انتظارشان مبادرت ورزند و زمینه لازم را برای رشد مادی و معنوی جمعی آنان هموار سازند.

بر اساس حرکت جوهری و اشتداد وجودی، هر انسانی در هر زمانی با رشد کیفی و کمی ادراکات و حالات و افعال می‎تواند خویشتن خویش را از چنبره اسارت‎ها آزاد و یا در آن گرفتار سازد و به دنیای نوینی (مثبت یا منفی) پا گذارد که خود می سازد. اساساً همه وقایع در ذات ما به وقوع می‎پیوندد و ما هر آنچه مشاهده می‎کنیم در ذات و عالم خود می‎بینیم و چیزی خارج از ذات و عالم خویش مشهود ما نیست و دنیای ما نیز در ذات خود ما است (ملاصدرا، ۱۳۸۲، ص۲۹۰). ما واقعیات را تنها از گذرگاه مدرکات خود می یابیم و تنها آنچه مشهود ما است و به ادراک ما در می آید موجب اعجاب، تحسین و یا تقبیح ما قرار می گیرد و حادث خارجی بدون ارتباط با ما، راهی به دنیای درون ما نخواهند یافت (مثل همه زلزله ها، سیل ها، تصادف ها و طوفان هایی که در جهان رخ می‎دهد و ما از آن اطلاعی نمی‎یابیم). ما فاعلانی هستیم که به تنهایی و به‎دست خویش دنیای خود را می‎سازیم و با اراده و خواست خود، برای استکمال فردی و اجتماعی خویش گام برمی داریم (همان، ص۱۶۴).

 در این ساختن، عناصر و مؤلفه هایی را جذب و مؤلفه های دیگر را دفع می کنیم. بنابراین ممکن است با جذب عناصر مثبت و دفع امور منفی از نفس خویش به درجه ای نائل شویم که جمیع موجودات (کلیه و جزئیه به حکم قاعده بسیط الحقیقه کل الاشیاء) اجزای ذات ما بوده و قدرت ما جاری و نافذ در همه آنها بوده و وجود ما غایت و نتیجه آفرینش باشد (همان، ص۲۹۰).

همچنین در خصوصیات و رفتار، برتر از فرشتگانی گردیم که افعال نیک از آنان صادر می شود و یا به عکس با جذب مؤلفه های منفی و دفع عناصر مثبت، همچون شیطانی گردیم که جز شر از او صدور نمی‎یابد و یا چونان حیوانی شویم که جز خوردن و استراحت و برآوردن شهوات یا درندگی از او صادر نمی گردد (همان، ص۲۶۶).

 انسان بر اساس هویتی که از طریق ادراکات و حالات و نیات و افعال خود بدست می آورد دنیای آخرتی خویش را نیز شکل داده و در جهان آخرت بر همان شکل محشور خواهد شد. به عبارت دیگر ملکات نفسانی که در این دنیا برای فرد حاصل می شود، باطن و حقیقت فرد را شکل می دهد و همین امر باعث حضور افراد در جهان پس از مرگ به اشکال گوناگون خواهد گردید (همان، ص۲۷۶-۲۷۵).

در واقع ما با سه دنیای متفاوت و در عین حال مرتبط با هم مواجهیم:

۱٫ دنیای درون که حقیقی ترین دنیای آدمی است و آخرت یا جهان پس از مرگ نیز بر اساس آن شکل می گیرد.

 2. دنیای برون یا هر نوع محیطی که فرد در آن رشد می یابد و به زندگی خود تداوم می‎بخشد. دنیای برون در دو ساحت به ظاهر متضاد «ظاهر ملکی» و «باطن ملکوتی» با نفس انسان ارتباط می‎یابد.

۳٫ دنیایی واقعی که منطبق با فطرت انسان است و دین اسلام نمونه کاملی از آن را در هر دو ساحت (ظاهر و باطن) برای ما عرضه می دارد؛ هرچند مکاتب و ایدئولوژی‎های گوناگون نیز مدعی ارائه دنیای واقعی اند اما آنها از درک رابطه میان انسان با مبدأ و غایت حقیقی اش و نیز درک حقیقت زندگی دنیوی عاجزند.

ما در صورتی می توانیم در ادعای موحّد بودن، صداقت داشته باشیم که حاکمیت حق تعالی و فرامین الهی را در دنیای شخصی خود وارد نموده و ماسوای او را به تدریج از آن حذف کنیم و با درونی ساختن توحید، موحدانه زندگی کنیم. تنها در این حالت است که دنیای واقعی مورد انتظار دین در خارج شکل می‎گیرد.

معرفت توأم با عبودیت پروردگار و حاکم ساختن ربوبیت تشریعی خداوند بر خود و جهان پیرامون تنها هدفی است که می‎تواند وجه تمایز انسان موحد از انسان سکولار باشد. چه بسیارند کسانی که خودخواهی آنان بر این هدف متعالی غلبه یافته و آنها به رغم ادعای دینداری، در صدد تثبیت و تحکیم قدرت خود (چه در عرصه توانمندی علمی، چه در صحنه قدرت سیاسی و چه در رویکرد به معنویت و عرفان و فقه و شریعت) هستند. ملاصدرا در باب نهی از این‎گونه اهداف دنیا طلبانه می‎نویسد:

واعلم ان النفس ما لم تزهد فی هذه الشهوات الدنیاویه و اللذات الحیوانیه لاتبصر ذاتها النیره و لا یفتح له ابواب السماء و لا یترای فی ذاته الاشیاء الشریفه اللطیفه الشهیه فی عالمها والصور الحسنه و اللذات البهیه التی وصفها الله تعالی بقوله: فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین و انتم فیها خالدون» (همان، ۱۳۸۱، ص۲۸)؛ بدانکه نفس تا زمانی که از شهوات دنیوی و لذت‎های حیوانی زهد نورزد، ذاتش نور بصیرت نخواهد یافت و درهای آسمان معنویت به روی او گشوده نخواهد شد و در ذاتش حقایق شریف و لطیف و جذاب دیده نخواهد شد و صورت های نیک و لذات پاکی که خداوند وصفش نموده است را در عالم خویش مشاهده نخواهد کرد.

بدیهی است نظام سیاسی توحیدی مبتنی بر معنویت، عدالت و خردورزی نیز جز با درونی شدن روح توحید و عدالت و عقلانیت در حاکمان و مردم تحقق نخواهد یافت. خودکامگی، نقدگریزی و رفاه زدگی حاکمان و آزادی طلبی‎های افسارگسیخته مردم هیچ‎یک با توحید و عدل و عقل سازگار نیست. در این امر، نظارت طرفینی حکومت بر مردم و بالعکس در جهت تصحیح باورها، ارزش‎ها و رفتارهای اجتماعی و سیاسی ضرورتی انکار ناپذیر است.    

۱۰٫ حیات معنوی سیاسی به قدر همت و نوع تربیت آدمی

هر مجموعه‎ای از اجتماعات بشری به اقتضای همت و خواست و تمایلات خویش، خود نوع حیات فردی و جمعی و نظام منطبق با آن را بر می گزیند. اغلب این نظام ها غیر مبتنی بر باور توحیدی و یا دارای بینشی طاغوتی هستند. بدیهی است که در یک اجتماع دینی آگاه، مردم نظامی را بر می‎گزینند که قادر باشد قوانین الهی را در جامعه حاکمیت بخشد و توان هدایت انسان ها را در مسیر وصول به خداوند داشته باشد. ملاصدرا در این باره می‎نویسد:

خداوند به هر کس ولایتی را داده است که استحقاق آن را داشته است. بنابر این کسی که ولایت خدا را پذیرفت و دوست دار ملاقات با پروردگار خود بود و اوامر و نواهی شرعی و تکالیف دینی را اجرا کرد، چنین کسی از ولایت الهی برخوردار است و البته خداوند به صالحان ولایت می دهد و کسی که از تکالیف دینی و اوامر شرعی تجاوز کرد، طغیان کرده است و ولایت طاغوت را پذیرفته و هوای نفس را پیروی کرده است.

 برای هر نوع هوای نفسی، طاغوتی است و خداوند به آن ولایتی را می دهد که خود خواسته است. برای هر شخص نیز معبودی است که به سوی آن توجه دارد و آن هم‎نشین وی در دنیا و آخرت خواهد بود (ملاصدرا، بی تا، ج۵، ص۴۶).

از آنجا که انسان ها بر اساس ادراکات و حالات و افعال، مطابق حرکت جوهری، دائماً در حال ساختن خویشتن خویش‎اند، جهان های متفاوتی خواهند داشت و این نکته قابل فهم است که جهان خارج به هیچ وجه جهان یکسانی نخواهد بود و نمی توان انتظار داشت که انسانها به یک برابری کامل در جهان راه یابند؛ به‎ویژه آنکه «خود بزرگ بینی» و «تعصبات نژادی» مانعی مهم در فهم و دریافت دنیای دیگری و تعامل با آنان ایجاد خواهد کرد. با این حال توقع بیهوده ای نیست که آنها با گذار از این خصیصه، هر چه بیشتر به دنیای دیگران نزدیک شده و به عناصر مشترکی فراتر از «رابطه شهروندی» راه یابند و از این طریق دنیای خود را نیز وسعت بخشند. «انسان خوب»، انسانی است که نیکی به دیگر هم‎نوعان و رفع رنج از آنان را همت خود قرار داده و دغدغه نسبت به دنیای دیگران را در دنیای خود، وارد ساخته باشد و نیز «شهروندی خوب و ممتاز» باشد.

هر نوع اتخاذ موضع، برداشت، کنش و نیز واکنش مثبت یا منفی در برابر دنیای دیگران و جهان خارج (همچون حساسیت مثبت یا منفی، نقش آفرینی فعال، مشارکت و تعامل، بی تفاوتی، ضدیت و تقابل) می تواند به تضییق یا توسعه دنیای فرد بیانجامد. هر جامعه سیاسی نیز دنیای مخصوص به خود داشته و برداشت خاصی از سعادت و شیوه دست‎یابی به آن و نیز آداب و رسوم خاص خود را دارد.

الگوهای رفتاری هر جامعه می تواند متفاوت از الگوهای رفتاری دیگر جوامع باشد؛ چراکه جوامع سیاسی دائما در حال تکاپو برای «شدن» مطابق با خواست خود و ایجاد جهان مشترکی در خود می‎باشند. می توان انتظار داشت که انسان‎ها با پرهیز از تعصب و تجاهل، در ترسیم دنیای خود به عناصر مشترکی در نسبت با دنیای دیگران دست یابند. بنابراین شناخت از خود می تواند نهایتاً از یک سطح اخلاقی و فلسفی به سطح اجتماعی و تمدنی گسترش یابد.

۱۱٫ جهان مشترک انسانی و امکان سعه و ضیق آن

بر اساس نظریه حرکت جوهری، انسان می تواند ابعاد متعدد وجودی خویش را تعمیق و تعالی بخشد و جهانی مشترک بر پایه این ابعاد برای خود و دیگران بسازد. در ترسیم جهان مشترک آدمیان و سعه و ضیق آن، دو گونه از عوامل نقش اساسی دارند: عوامل درونی و عوامل برونی.

الف) عوامل درونی

جامعیت نفس نسبت به همه قوا ایجاب می‎کند که فرد خود را در هیچ‎یک از ابعاد وجودی خویش منحصر نسازد و احساس و خِرَد و اراده و میل خویش را برای دست‎یابی به حیاتی جامع به کار گیرد و به همه عوالم نفس یعنی عالم حس، خیال، عقل و شهود راه یابد. در این صورت است که به رغم داشتن قوای متکثر از یک وحدت و انسجام نفسانی (جهان مشترک و موسّع قوا) برخوردار و کسب سعادت واقعی برای وی امکان پذیرتر خواهد شد. افراد انسانی به دلیل توجه به پاره ای از قوای نفس و بی‎توجهی به دیگر قوا و گاه افراط در به کارگیری برخی از قوا، دنیای درونی خویش را مضیق می سازند.

حیات اجتماعی هر ملت و آداب و سنن آنها نیز نشان دهنده جهان مشترکی است که آنها (در فرض پای‎بندی افراد جامعه) در آن به سر می برند. اما این جهان مشترک، قابل توسعه و ضیق است. برخی ملت‎ها به دنیای کوچک قومی، زبانی، نژادی، طبقاتی، تاریخی، جغرافیایی و ملی خود تعصب دارند. برخی ملت ها نسبت به منطقه‎ای خاص حساسیت نشان داده و دنیای خود را در همان منطقه می‎یابند.

برخی نیز به فکر ایفای نقش مقتدر نظامی، اقتصادی یا ایدئولوژیک در صحنه های جهانی و در دست گرفتن اقتدار مطلق در این عرصه اند و نهایتاً برخی ملت‎ها در پی یافتن هویت حقیقی خویش از یک‎سو و احیای ارزش های الهی و اخلاقی در سراسر جهان اند. تعلق به هر یک از این اهداف و غایات و محور قرار دادن هر یک از این امور ترسیم کننده دنیای یک ملت خواهد بود.

ب) عوامل بیرونی

همه نظام های سلطه گر و استعمارگر و نیز اتباع فکری آنان در تلاش اند تا ملت ها به دنیای محدودی چون سرزمین، ملیت و نژاد و قومیت خود و یا ارزش‎های نامطلوب و وارداتی سلطه گران، تعلق خاطر پیدا کنند و به‎گونه ای خودِ واقعی خویش را به خودهای کاذب تقلیل دهند و از احساس تعلق به دنیایی برتر و مقصدی متعالی که در آن از استعمار و استعمارگر خبری نیست، عاری شوند؛ زیرا سلطه گران جهانی می دانند که اگر مقصد یک ملت به سوی امری متعالی همچون استقلال از استعمارگران تمرکز یابد در این صورت همه تلاش آن ملت در راستای تحقق آن هدف بکار گرفته خواهد شد و روابط میان ملت ها به نفع آن هدف متعالی تغییر خواهد یافت. چنین امری دنیای استعمارگر را چه در جهت تأمین منافع حیاتی و چه در جهت تعامل با آن ملت مضیّق خواهد ساخت.

۱۲٫ ترسیم دنیای واقعی منوط به تخریب دنیای کاذب

در حرکت جوهری نفس، دو گونه تحول، مطلوب یا نامطلوب برای نفس متصور است. با نظر به غایت کمالی انسان، می توان دریافت که دنیای واقعی فرد و جامعه کدام است. برخی از افراد و نیز اجتماعات بشری خود را در دنیایی فرض می‎کنند که دنیای واقعی آنها نیست. کسی که در محاسبه سود و زیان دنیوی عاقل است اما در تعیین سود و زیان حقیقی نفس عاقل نیست، دچار خود فریبی یا خود فراموشی است. عاقل در همه امور به‎ویژه در مهم ترین مقاصد حیات باید اندیشه کند. بداند مبدأ و منتهای او کدام است و حقیقت زندگی دنیوی‎اش چیست؟

جامعه‎ای سیاسی که از ظالمانه‎ترین روش‎ها برای سرکوب اتباع خود و یا ملت‎های دیگر بهره می‎گیرد و در عین حال خود را مدافع حقوق بشر می‎داند، دچار خودفریبی و خود اقناعی است. محاسبه‎گر باید دریابد که بی‎توجهی به نفس خویش و نفوس دیگر انسان‎ها چه زیان‎هایی را در پی دارد. اگر تعقیب خیر فردی و خیر عمومی فقط به پی‎گیری خیر مادی و دنیوی منحصر شود و خیرات برتر و والاتر مورد توجه قرار نگیرد یا حقوق مطالبه گردند اما مسئولیت‎ها نادیده گرفته شوند یا آنکه منافع فردی و جمعی تعقیب شوند ولی تطابق با حق و عدالت مطمح نظر نباشد، فرد یا جامعه خود را در وضعیت و دنیایی نیک تصور می‎کند که حقیقتاً به آن تعلق ندارد و دچار نوعی خودفراموشی و خودبیگانگی(۱)  می‎شود. در چنین حالتی هیچ‎گونه تحول مثبت در راستای اصلاح دنیای درون رخ نخواهد داد و فرد یا جامعه دچار سستی و رخوت شده از رشد مناسب و متعادل باز خواهد ماند.

پس اگر فرد یا جامعه‎ای جهان موجود را آخرین مقصد خود تلقی کند و به مقدمی بودن دنیا و «وسیله بودن» بدن برای روح پی نبرد و به عبارتی دیگر اگر منِ کاذب (بدن مادی) را منِ واقعی تلقی و دنیای خارج (حیات محدود این جهانی) را تنها دنیای واقعی خود فرض کند، دچار خود فریبی است؛ چراکه او منِ متعالی و حیات جاودان پس از مرگ را یعنی دنیای واقعی‎اش را که فراختر از دنیای مادی و بدن طبیعی است، نادیده می‎گیرد. اغلب مکاتب بشری که به حیات دنیوی و رفاه مادی بسنده می‎کنند، دچار این نوع خود فریبی شده‎اند.

دنیای واقعی دو ساحتی اسلام

دین اسلام تحول مطلوب نفس را تا دست‎یابی به غایات آن تعریف نموده و نشان می دهد. از میان ادیان آسمانی، دین اسلام تنها دینی است که به ابعاد متعدد وجودی انسان توجه نموده و در جهت کمال متناسب با این وجود آموزه‎های وحیانی خود را ارائه نموده است. دین اسلام افزون بر ارائه احکام ظاهری، دستورالعمل‎های متعددی نیز برای اصلاح باطن افراد تا رسیدن به غایت کمال ارائه نموده است. اسلام در صدد است تا خود واقعی و راستین انسان را که اغلب به جهت غلبه نفس اماره به فراموشی سپرده می‎شود و یا در پس حجاب های مختلفی چون سرگرمی‎ها، اشتغالات، دانش های غیر مفید و تعصب‎ها و… پنهان می‎گردد، بر او عرضه نماید تا او بتواند دنیای خویش را بر اساس خود واقعی‎اش که همان خود متعالی و رحمانی است، بسازد.

 قبل از بازسازی دنیای برون به بازسازی دنیای درون که تمام حقیقت او در آن است اهتمام ورزد و به جای اشتغال به امور بیهوده و تماشای جهان برون به ارزش‎مندترین کار یعنی اصلاح خود و تماشای جهان درون بپردازد. این امر مقدمه ضروری برای اصلاح برون است؛ زیرا تا انسان درنیابد که منفعل صرف نیست و به‎گونه‎ای نیست که کاملاً محیط بر او تأثیرگذار باشد؛ بلکه قادر به تغییر و ساختن محیط جدید بیرونی است، نمی‎تواند به تحولی شگرف در جهان بیرون اهتمام ورزد.

حال اگر فرد یا جماعتی در حوزه دین (اسلام) به ظواهر دینی بسنده کنند و نسبت به باطن دین بی توجه باشند یا آنکه به باطن دین توجه نموده و ظواهر دین را نادیده انگارند و در عین حال خود را دین‎دار واقعی بدانند، دچار خودفریبی هستند؛ چراکه به دنیای واقعی دین راه نیافته‎اند. همچنان که اگر فرد خود را خودبسنده بپندارد و ارتباط حیات فردی و اجتماعی‎اش را با خداوند نادیده انگارد، دچار خود فراموشی است؛ زیرا انسان در جوهره وجودی خویش اساساً موجودی خود بسنده و مکتفی به ذات نیست، بلکه پیوند او با خدا شأن وجودی اوست. «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (حشر(۵۹): ۱۹)؛ و از کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند پس خود را فراموش کردند آنها همان فاسقانند.

۱۳٫ لزوم مدیریت دنیای درون و برون انسانی بر مدار حقایق هستی

مدیریت صحیح تحول دنیای خارج از نفس وابسته به مدیریت قوای نفسانی است و مدیریت تحول نفس در حرکت جوهری تنها با نظر به حقایق هستی ممکن است. باورها و ارزش‎ها، بنیادی‎ترین زیرساخت‎های حیات فردی و اجتماعی انسان به شمار می‎آیند. در هر طرحی از نظام تربیتی ـ سیاسی توجه به این دو مؤلفه حائز اهمیت بسیار است. اندیشه توحیدی، از اصولِ پایه و بنیادین فلسفه سیاسی و اجتماعی اسلام است.

بر این اساس، در راستای ساماندهی تحول در نفوس، در گام نخست انسان و جامعه، نیازمند یک محور و مرکز برای سامان‎دهی دنیای خود است؛ محوری حقیقی که همه حرکت‎ها از او و قائم به او است. بر اساس نظریه حرکت جوهری جهان و اجزای درونی آن دارای هویتی در لحظه، گذرا و در سیلان مستمر است و چنین هویتی به‎طور طبیعی و در ذات خود، هویتی تعلقی و در کلیت خود دارای حدوث ذاتی و مستمراً نیازمند به غیر یعنی نیازمند خالقِ محرّکِ مقوّمی است که هر لحظه در حال ابداع و آفرینش است: «کلُّ یَومٍ هُوَ فی شَأنٍ» (الرحمن(۵۵): ۲۹)؛ هر زمان او در کاری است. وجود انسان نیز دارای هویتی تعلقی است با این تفاوت که انسان به‎طور ارادی شخصیت خود را می‎سازد و تعین می‎بخشد. انسان در تعالی نفسانی و حیات دنیوی به خدامحوری نیازمند است. بدون چنین مرکزیّتی حرکت انسان، منسجم، جهت‎دار و منطقی نخواهد بود. دنیایی که دین ارائه می‎کند دنیای خدامحور است. اتّکاء به این محور می‎تواند همه تحولات درونی و برونی انسان را به‎طور هماهنگ سامان بخشد.

انسان معاصر به شدت به چنین محوری نیازمند است. «انسان امروز خیلی جدّی‎تر از انسان دیروز مجبور است موضع و موقع خویش را در جهان دریابد او… دیگر نمی‎تواند تنها با تصدیق عرف و عادات و تحصیل تعصّبات محیط یا قرارگاه خویش در جامعه احساس آسودگی کند» (کوئینتن، ۱۳۷۱، ص۵۹-۵۸).

در گام بعدی انسان و جامعه نیازمند تعیین غایت حرکت خویش است. بر اساس حرکت جوهری، جهان مادی و جوهر انسانی ناگزیر دارای غایت و مقصدی است که بدان سمت در حرکت است و این حرکت عین وجود یافتن و «شدن» است. مبدأ حرکت عبارت از ذات ناقص عین الربطی و تعلقی انسان و مقصد نیز ذات تکامل و تعلق یافته انسان می‎باشد.

پس جهان و انسان در مبدأ و معاد خود عین تعلق و ربط به خدا است. کمال و سعادت انسان نیز در راستای این غایت تکوینی معنا می‎یابد. هم طبیعت و هم فطرت انسانی باید به کمال نهایی خود واصل شود. خداوند نیز بر اساس حکمت و عنایت خویش، انسان را در جهت ایصال به مطلوب، چه در باب تکامل طبیعت و چه در جهت تعالی فطرت انسانی یاری می‎نماید. چنان‎که برخی از حکمای اسلامی همچون «حکیم سبزواری» فرموده‎اند:

«اذ مُقتضی الحِکمَه و العِنایه      ایصـالُ کـلّ ممکـنٍ لِغایـَه» (سبزواری، ۱۲۸۱ق، ص۴۱۹).

غایت هر یک از موجودات از جمله انسان در خود عین الربطی‎شان نهفته است. آنها چنان آفریده شده‎اند که بر طبق طبیعت خود، معطوف به غایات مناسب خویش‎اند. با این حال انسان افزون بر این، دارای غایتی است که به صورت ارادی و اختیاری می‎تواند به آن دست یابد. این غایت نیز سازگار با ساختار وجودی و شاکله مادی و معنوی او بوده و امری منحاز از وجود آدمی نیست. به عبارت دیگر هیچ موجودی نمی‎تواند برخلاف غایتی که خالق هستی بخش برای آن مقرر ساخته است، حرکت نموده یا از آن تخطی نماید. موانع فراروی موجودات نیز نمی‎توانند مانعی در برابر غایت مورد نظر الهی محسوب شوند.

این بدان جهت است که هم حرکت‎های شرارت‎بار و هم حرکت‎های حق مدارِ متضاد با آن، هر دو جزئی از تاریخ حیات آدمی و در مسیر غایتی نهایی است که خداوند مقرر ساخته و اراده نموده است.

گام سوم سامان‎دهی و هماهنگ سازی است. در این مرحله انسان و جامعه باید قوای درونی خویش را برای حرکت به سمت غایت و مقصد هماهنگ سازند. بر اساس نگرش توحیدی همه راه‎ها، روش‎ها، ارزش‎ها، دارایی‎ها، فعالیت‎ها و تلاش‎ها و در یک کلام همه هست‎ها و بایست‎های فرد و جامعه از خدا نشأت گرفته و به او ختم می‎شود: «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» (بقره(۲): ۱۵۶)، «إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى» (علق(۹۶): ۸).

توحید، کانون مرکزی و سرچشمه تمامی هستی‎ها و ارزش‎ها است. دنیای فرد مؤمن، دنیایی است منسجم و منطقی که همه روابط در آن در یک رابطه طولی با اراده خدا که خیر محض است، پیوند یافته است و او در واقع تابع فرامین یک حقیقت است و خود را در برابر آن مسئول می‎بیند: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَّجُلاً فِیهِ شُرَکَاء مُتَشَاکِسُونَ وَرَجُلاً سَلَماً لِّرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً» (زمر(۳۹): ۲۹)؛ خداوند مثالی زده است: مردی را که مملوک شریکانی است که درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردی که تنها تسلیم یک نفر است آیا این دو یکسانند؟

 تنها با تبعیت از این فرامین است که او از تردید، اضطراب، نابسامانی و انواع اسارت‎ها رها شده و زندگی‎اش معنا، مبنا و جهت می‎یابد. او خدا را در همه صحنه‎های فردی و اجتماعی دنیای خویش حاضر و ناظر می‎بیند و ازاین ‎رو در جهت تأمین رضای الهی، انقلاب درون (جهاد اکبر) و اصلاح برون (جهاد اصغر) و عدم فرمان پذیری از غیر خدا (جهاد کبیر) را برای خود یک فریضه می‎شمارد.

جامعه توحیدی نیز جامعه‎ای است که تمامی نقش‎ها، فعالیت‎ها، نهادها و روابط اجتماعی شکل گرفته در آن بر محور توحید استوار باشد. چنین جامعه‎ای باید بر محور توحید و فرامین الهی، به‎طور مستمر به اصلاح و تربیت شهروندان و نیز رشد و پیشرفت برونی (در ساحت‎های گوناگون اجتماعی) اهتمام ورزد.

ما از جهان بینی خدا مرکزی و بینش توحیدی چنین می‎فهمیم که هر چیز دیگری که در کنار خدا بنشیند و رقیب نام او شود شرک آفرین است… همه چیز نام و نشان خود را از او می‎گیرند. مردم هم به‎نام او برمی‎خیزند. ازاین ‎رو مردم نامی همتای او ندارند. هیچ چیز دیگری (غیر خدا) نمی‎تواند به فعالیت‎های ما و به رفتار ما معنا دهد (سروش، ۱۳۵۸، ص۶۰-۵۹).

۱۴٫ ضرورت پرهیز از خودفراموشی هویتی

حرکت ارادی تکاملی نفس نیازمند مراقبت دائم است. هر جامعه سیاسی باید مستمراً مراقب باشد که در تلاش برای رجوع به خودِ واقعی، گرفتار خودیّت کاذب نگردد؛ زیرا از یک‎سو همواره امکان فراموشی «خود واقعی» وجود دارد و از سوی دیگر بسیارند مکاتب انحرافی و دولت‎های استعماری که از طریق رسانه‎های متعدد جمعی، بشر را به خودِ کاذب فرا می‎خوانند؛ همچون خودِ نژادی، خودِ زبانی، خودِ قومی، خودِ طبقاتی، خودِ تاریخی، خودِ ملّی، خودِ جهانی و…. همه این‎ها به نوعی فراموشی خود حقیقی و واقعی است.

جامعه‎ای می‎تواند به استقلال و آزادی مطلوب دست یابد که حاکمان حکیم آن، خویشتن واقعی شهروندان را به آنان معرفی کرده و چگونگی دست‎یابی به آن‎ را نیز ارائه نمایند. سپس از آنان بخواهند که به غیر خویش متّکی نباشند و به همراهی آنان، تمامی توان و ظرفیت درونی جامعه را برای رهایی از وابستگی به بیگانه سازماندهی نمایند. خود فریبی یا خود فراموشی به نابودی سرمایه‎ای می‎انجامد که فرد یا جامعه می‎توانست با کمک آن به افزایش سود خود و کاهش رنج و زیان مبادرت ورزد و مدینه فاضله یا دنیای مطلوب خود را در جهانِ خارج تحقق بخشد. در حالی که از دست دادن سرمایه چیزی جز خسران به بار نخواهد آورد.

نتیجه‎گیری

«ملاصدرا» حکمت عملی را تدبیر و تلاشی انتخابی و عقلانی و مبتنی بر کشش‎های فطری و طبیعی انسان‎ها می‎داند که برای اصلاح خود و حیات اجتماعی و برای نیل به سعادت و غایات الهی در پیش گرفته می‎شود. انسان نیز موجودی تلقی می‎شود که با اراده و خواست خود، هویت خود و جامعه خویش را می‎سازد و با حرکت از نفس جزیی که بر اساس حسن اختیار و انتخاب انسانی است، به سوی مقصد نهایی یعنی استکمال فردی و اجتماعی خویش گام برمی‎دارد. این حرکت بر پایه اصالت وجود و حرکت جوهری در «وجود انسان» شکل می‎گیرد. در این صورت قلمرو اراده و قدرت و فعل و تأثیر آدمی بسته به حدّ و اندازه وسعت وجود آدمی است.

وجود در هر چیزی عین علم و قدرت و سایر صفات کمالیه‎ای است که برای هر موجودی از آن جهت که موجود است ثابت است اما در هر موجودی برحسب درجه و مرتبه وجود آن موجود خواهد بود. مجموعه کمالات یک شیء به صورت واحد در تمامی مراحل تحقق شیء و حرکت استکمالی آن حضور دارد. وجود، حقیقت واحدی است که به‎صورت تشکیکی بر آنچه تحت آن است صدق می‎کند و ما از جمیع مراتب وجود و مصادیق آن مفهوم وجود عام واحد بدیهی را اخذ می‎کنیم و واضح است که انتزاع مفهوم واحد از مصادیق کثیر اگر هیچ‎گونه اشتراکی میانشان نباشد، ممتنع است.

انسان همچون دیگر اشیاء، دارای دو حیث وجود (هستی) و ماهیت (چیستی) است. آنچه از این دو اصیل است، همان وجود یا هستی اوست. او به مثابه وجودی جامع، از دو ویژگی «ثبات» و «تحول» بهره‎مند است و در عین حال خود، واسط میان جهان ماده و عالم ماورای ماده است. انسان بستر و موضوع حرکتی است از قوه بی‎نهایت تا فعلیت تام. ازاین ‎رو، در محدوده وجودی انسان مراتب مختلف هستی ممکنات از پائین‎ترین مراتب آن (عالم ماده) تا بالاترین مرتبه آن (موجودات فانی در حق و باقی به حق) قابل تحقق است.

انسان به صقع ذات خویش در برابر واقعیتی بی‎انتها قرار گرفته و محکوم به جستجوی آن در طول حیات است. حرکت جوهری که در صقع ذات اشیاء رخ می‎دهد، در نفس انسان به صورت اشتدادی ظهور می‎یابد؛ یعنی انسان افزون بر حرکت ذاتی غیر ارادی، به تبع شناخت و افعال ارادی خود (که هستی های مقدور آدمی را شکل می دهند) نیز دارای حرکت و تحول است. با توجه به اینکه علم در نظر ملاصدرا از سنخ وجود است، انسان در فرض عالم شدن با معلوم خود متحد می‎گردد و سعه وجودی می‎یابد. اتحاد عالم با معلوم از ثمرات بحث حرکت جوهری است.

عمده‎ترین نتایج تربیتی سیاسی حرکت جوهری نفس عبارتند از: امکان تغییر و نوسازی نفس و جامعه، تداوم و عدم گسست فطرت آدمی در بستر تاریخ، عدم استقلال انسان و جهان، جهت گیری روحانی ـ مدنی نفوس، ضرورت انسان کامل به عنوان راهبر نفوس، مقدمی بودن جسم و طبیعت مادی برای تعالی نفوس، امکان تحول نفوس از مرتبه سخافت تا مرتبه خلافت، امکان مستمر تصحیح روابط انسان با خود و دیگران، امکان بسط و توسعه دنیای درون و برون، دریافت‎های معنوی به قدر همت و نوع تربیت آدمی، جهان مشترک انسانی و امکان سعه و ضیق آن، ترسیم دنیای واقعی منوط به تخریب دنیای کاذب، لزوم مدیریت دنیای درون انسان بر مدار حقایق هستی، ضرورت پرهیز از الیناسیون و خودفراموشی هویتی.

ملاصدرا حکمت عملی خود را با حرکت نفسانی و سلوک معنوی از طریق تهذیب و تزکیه و ریاضت‎های عملی پیوند می‎دهد. بر مبنای حرکت جوهریه ملاصدرا، هر انسانی که خواهان استکمال خویش است، چهار سفر روحانی در پیش دارد. تنها در سفر چهارم است که فرد سالک به کمک حق به اجتماع باز می‎گردد و شایستگی لازم را برای ریاست بر مدینه فاضله کسب می‎نماید. سفر اخیر تنها برای حکیم یا عارف کامل قابل حصول است.

 او از طریق سیر در آفاق و انفس با تمام نفوس و خلایق اتحاد می‎یابد و با اشراف و آگاهی کامل به ابعاد هستی، قادر است به وضع قوانین و تدبیر امور جامعه بپردازد. همان‎گونه که نقطه رأس مخروط و هرم هستی بر تمام نقاط قاعده به یک نسبت مساوی احاطه دارد، فیلسوف حاکم نیز نسبت به همه افراد، نسبت تساوی دارد. قواعدی را نیز که فیلسوف وضع می‎کند همان قوانین حقه الهیه است. پس انسان از ظرفیت وجودی لازم برای تغییر جهان برخوردار است.

 او باید با بهره‎گیری از علوم متعالی و انجام عمل صالح و تزکیه نفس، تغییر را از خود آغاز کند و سپس نظمی متناسب با ابعاد وجودی انسان در دنیای بیرون فراهم سازد، به گونه‎ای که نیازهای طبیعی و مدنی آدمی در طول نیازهای روحی و معنوی او فراهم گردد و انسان به سعادت دنیوی و اخروی دست یابد.

ساحت‎های گوناگون فلسفه سیاسی همچون ماهیت، مبانی، اهداف، اصول، مسائل، احکام، شاخص‎ها و الزامات سیاست را مورد بررسی قرار داد. امید آنکه محققان عرصه فلسفه سیاسی به ظرفیت نهفته در نظریه حرکت جوهری توجه بیشتری نموده و با مداقه در ابعاد سیاسی این نظریه به غنای مباحث فلسفه سیاسی اهتمام ورزند.

پی نوشت:

. Alienation

منابع و مأخذ

۱٫ قرآن کریم.

۲٫ اکبریان، رضا، حکمت متعالیه و تفکر فلسفی معاصر، تهران: انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۶٫

۳٫ حائری یزدی، مهدی، سفر نفس، تقریرات عبدالله نصری، تهران: نقش جهان، ۱۳۸۰٫

۴٫ سبزواری، هادی، شرح منظومه، قم: نشر ناب، ۱۲۸۱ق.

۵٫ سروش، عبدالکریم، نهاد نا آرام جهان، تهران: موسسه فرهنگی صراط، چ۲، ۱۳۸۹٫

۶٫ ————-، ما در کدام جهان زندگی می‎کنیم؟، تهران: پیام آزادی، ۱۳۵۸٫

۷٫ فارابى، ابونصر، السیاسه المدنیه، مقدمه و شرح دکتر على بو ملح، بیروت: مکتبه الهلال، ۱۹۹۶م.

۸٫ کوئینتن، آنتونی، فلسفه سیاسی ترجمه مرتضی اسعدی، تهران: الهدی، ۱۳۷۱٫

۹٫ ملاصدرا، صدرالدین محمد، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه، تصحیح و تعلیق غلامرضا اعوانی، ج۱، ۲، ۳و۶، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۳٫

۱۰٫ ——————، تفسیر القران الکریم، به کوشش و تصحیح محمد خواجوی، ج۲و۵، قم: بیدار، چ۲، ۱۳۶۶-۱۳۷۰٫

۱۱٫ ——————، مفاتیح الغیب، تصحیح، تحقیق و مقدمه نجفقلی حبیبی، ج۲، تهران: انشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۶٫

۱۲٫ ——————، الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه، تصحیح، تحقیق و مقدمه سیدمصطفی محقق داماد، به اشراف سیدمحمد خامنه‎ای تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۲٫

 13. ——————، المبدء و المعاد فی الحکمه المتعالیه، تصحیح، تحقیق و مقدمه محمد ذبیحی و جعفر شاه نظری، ج۲، تهران: انشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۱٫

۱۴٫ ——————، شرح اصول کافی تهران: نشر موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۷،

۱۵٫ ——————، شرح اصول کافی، تهران: انتشارات حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۷٫

۱۶٫ ——————، کسر اصنام الجاهلیه، تصحیح، تحقیق و مقدمه محسن جهانگیری، به اشراف سیدمحمد خامنه ای، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۱

۱۷٫ ——————، کسرالاصنام الجاهلیه، تهران: بنیاد حکمت صدرا، ۱۳۸۱٫

۱۸٫ ——————، مجموعه رسائل فلسفی، تصحیح حامد ناجی اصفهانی، تهران: انتشارات حکمت، ۱۳۷۵٫

۱۹٫ ——————، مشاعر، ترجمه آهنی، چ۸، ۱۳۶۱٫

۲۰٫ مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، تحقیق محمد حسین اسکندری، ج۲، قم: مؤسسه ٱموزشی و پژوهشی امام خمینی;، ۱۳۷۶٫

۲۱٫ http://ebooks.adelaide.edu.au/h/hobbes/thomas/h68l/chapter3.html.

۲۲٫ Locke, John, Tow Treatment of Government, London: Awn sham Churchill, 1689.

نویسنده:

مهدی امیدی:  استادیار و عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی

فصلنامه حکومت اسلامی شماره ۸۱

انتهای متن/

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *